تو دفتر درست روبروی من یه پنجره است که وقتی توش نگاه میکنم عکس خودمو میبینم.
همین الانم همینطور.
دلقک ازت متنفرم!
۱- کتاب وبلاگستان شهر شیشه ای که مجموعه ای از مطالب نوشته شده در وبلاگ هاست پس از مدتی سرگردونی در وزارت ارشاد بالاخره منشر شد. برای اطلاعات بیشتر میتونید به اینجا مراجعه کنید.
۲- امشب شیرین عبادی میاد تهران. ساعت نه . فرودگاه مهر آباد. شاید ما هم بریم.
۳- یه فال حافظ گرفتم .شما هم بخونید .باحاله:
دامن کشان همی شد در شرب زر کشیده صد ماهرو ز رشکش جیب قصب دریده
از تاب آتش می بر گرد عارضش خوی چون قطره های شبنم بر برگ گل چکیده
لفظی فصیح شیرین قدی بلند و چابک رویی لطیف زیبا چشمی خوش وکشیده
..
..
آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شد یاران چه چاره سازم با این دل رمیده
تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت روزی کرشمه ای کن ای یار برگزیده
..
..
بس شکر بازگویم در بندگی خواجه گر اوفتد به دستم آن میوه رسیده!!
شب افتتاح کافه چند نفر از دوستان کارت عضویت نگرفتن. پرس و جو کردیم که قضیه چیه. کاشف به عمل اومد که آقایون موسسین اولین انجمن وبلاگ نویسان ایران هستند. به این صورت که خودشون همدیگه رو به ما معرفی کردن. مثلا نفر سمت راستی دستشو گذاشت پشت سر نفر سمت چپی و گفت ایشون اقای مهندس ... ( واقعا یادم نیست) رییس و موسس و صاحب امتیاز و.. اولین انجمن وبلاگ نویسان ایران هستند و نفر سمت چپی نفر سمت راستی رو با همین تفصیلات به عنوان معاون اولین.. معرفی کرد.خوب طبیعتا ما هم از آشناییشون ابراز خوشبختی کردیم و گفتیم خوشحال میشیم باز هم ببینیمشون .
دو سه روز بعد یه خانمی تماس گرفت و خودش رو به عنوان نماینده اولین تشکل وبلاگ نویسان ایران معرفی کرد. عصرش هم جلسه شونو تو کافه برگزار کردن و ما با کمال تعجب دیدیم که اینا اونا نیستن.
باز دوباره پریروز یه جا فکر کنم تو ایسنا یه خبری راجع به اولین انجمن دفاع از وبلاگ یا یه همچی چیزی خوندم که احتمالا اینم با اونای دیگه فرق داره.
دیروز هم یه خانم دیگه زنگ زد که اونم می گفت از اولین انجمن وبلاگ نویسان ایرانه و اسامی اون گروهی رو که تو کافه جلسه داشتن میخواست.
خلاصه اگه شما هم به فکر راه اندازی اولین انجمن وبلاگ نویسان ایران هستید زود بجنبین که اگه همین الان اقدام کنید پنجمین اولین انجمن وبلاگ نویسان رو میتونید به نام خودتون ثبت کنید.
در مورد این قضیه من تقریبا صد در صد با نظر خشایار موافقم . میتونید اینجا بخونید. در ضمن اینکه من کلا با واژه هایی مثل انجمن و تشکل و اینا مشکل مزاجی دارم. یعنی یه جورایی حالم به هم میخوره.
البته از اون جهت! اگه صد تا اولین انجمن وبلاگنویسی هم راه بیافته ما خوشحال میشیم چون از این صد تا پنج تا شون هم که جلسه شون تو کافه بگیرن برای ما بسه. به قول یه بابایی از هر طرف که کشته بشه به نفع اسلامه.