خنده های زورکی اشکای یواشکی شب و روزی بی هدف لحظه های الکی
ساعتای پر سوال دلخوشیها تو خیال حسرت پرنده دل که نداره پر و بال
می دونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی می دونم طاقت نداری، واسه سوز تشنگی می دونم دیگه بریدی، تو هوای خستگی
نه خط خطی نه ساده مسافر گم و گیج یه جاده سخت و دشوار به مقصد پر از هیچ
هوای تازه میخوای نگاه بی بهانه خود خود صداقت جواب عاشقانه
یه حرف راستی راستی از ته دل می خواستی اون که بسازه از نو تو رو با همه کاستی
یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن یک گل شمعدونی بسه برای عاشق تر شدن
- ...آره؟! - ببینیم چی میشه. |