X
تبلیغات
رایتل
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1384
گلشن راز !*


بنا به دلایلی از جمله بعضی کامنتهای مطلب قبلی دلم خواست تفسیرش کنم:
 ۱- قسمت اول میگه اگه شما عشق رو صدا کنید حتما به طرف شما میاد و تا کسی خودش نخواد نمیتونه عاشق بشه.
۲- تو قسمت دوم میخواستم اینو بگم که برای داشتن عشق حتما باید بهایی پرداخت و اینکه عشق یه حادثه است که تو مقطع زمان اتفاق میافته و چیزی به نام نگه داشتن عشق و عشق ابدی وجود نداره. اونایی ام که مدتهای زیادی عاشق میمونن در واقع هر بار که عشقشون از بین میره دوباره عاشق میشن. یه چیزی تو مایه حرکت جوهری.
۳- قسمت سوم هم میگه اگه عشق رو به زور نگه دارین چیزی رو که بهتون داده خودش از بین میبره.
در کل چیزی که من خواستم بگم اگه کسی دنبال عشقه باید پاشه راه بیافته دنبالش یا حداقل آغوشش رو باز کنه و می بینه که چقدر نزدیک بوده و راحت به اندازه سفارش دادن یه پیتزا. و از این که تو این مسیر چیزی رو از دست بده نترسه. چون حتما چیزی به دست میاره. در ضمن اینکه آدم ها میان و میرن ولی اون چیزی که از معشوق باقی میمونه ارزشمند تر ازحضور خودشه.
اینا البته فقط یه اظهار نظر شخصیه. هرچند هیچ کدومش حرف من تنها نبوده و نیست.
پیتزامن همون ساقی و مطربه و پیتزا همون می و باده! اینم شاهدش:

دیدم نگار خود را می گشت گرد خانه
برداشته ربابی میزد یکی ترانه
با زخمه ای چو آتش میزد ترانه خوش
مست و خراب و دلکش از باده مغانه
در پرده عراقی میزد به نام ساقی
               مقصود باده بودش ساقی بدش بهانه!



خلاصه که درکل اصل قضیه پیتزاست. پیتزامن هم یه نقشی قد خودش داره! مگه نه؟! 

زیاد این کلمه سه حرفی ع ش ق  رو به کار بردم. خودم حالم بد شد. حالا اگه حال کردید برین هم شعر انگلیسیمو دوباره و هم جدید ترین داستانم رو تو جاداستانی بخونین.  
                                                                                                   مرسی!


*گلشن راز= نوشته نمیدونم چیچی شبستری که شرح معانی واژه های عرفانیه!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466018


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها