X
تبلیغات
رایتل
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 22 دی‌ماه سال 1383

دستت ناگهان روی کیبورد می چسبد و خیره می شوی به نمای دود یا مه گرفته کوهها و چند تا کلاغ سیاه بالای سر شهر.
دیروز کسی تو را برده به جایی که صدای غولش را بریزی روی میزت و همه پروژه هایی که به اندازه تمام تصمیم هایت ناتمام مانده.
سوز سرما از درز پنجره می زند تو و تمام اجزاء روحت را می لرزاند.
خاتمی دیروز اعلام کرد که تلاشهایش برای آزادی وبلاگ نویسان به جایی نرسیده.
اورکات را بسته اند. دیگر نمی توانی صبح به صبح حداقل لبخند سه در چهار خیلی ها را که جانشان برداشته اند و رفته اند روی صفحه مونیتورت ببینی. خیلی از وبلاگ ها را هم.
با خودت فکر میکنی بعید هم نبود. آقایان از رادیو به اینطرف همه چیز را اول حرام کرده اند.  متعصبین در خانه رادیو نمی گذاشتند. تلویزیون هم همینطور. تازه آنوقت ها زورشان نمیرسید مردم را بگیر و ببند کنند. داستان ویدئو و ماهواره هم که همین قبل تر ها بود.
حالا هم به پر و پاچه اینترنت می پیچند.
با خودت فکر میکنی چه بر سر مردم آمده بود که یادشان نبود جمهوری اسلامی کسانی را تایید می کنند که در مرامشان زنی که چهل بادمجان پوست بکند باید غسل کند یا مردی که جای زنی می نشیند که هنوز گرمای بدن او را دارد.
به خودت که می آیی سیگارت تمام شده. فیلتر را با حرص فشار می دهی توی زیر سیگاری و دوباره نگاهت را می اندازی روی کارهای نا تمام و از آنجا روی مونیتور. ادامه میدهی:

برادر گرامی جنای آقای مهندس .... مدیریت محترم عامل شرکت ....
با سلام و تحیات و عرض تسلیت به مناسبت سالروز رحلت جواد الائمه
احتراما پیرو مذاکرات انجام شده به پیوست پروفرما و مشخصات فنی دو دستگاه ماشین ...

...و سوز سرما دوباره تمام نا تمامت را می لرزاند.
 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466018


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها