X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1383
مردی که سبیلاشو بزنه غیرت نداره!
چند روز پیش صبح تو پاسداران یه مینی بوس و یه پراید مالیده بودن به هم. من هم یه جوری گیر افتادم پشت اینا و یه چند دقیقه ای معطل شدم.
ملت پشت هم بوق میزدن و بعضیام وقتی راهشون باز می شد و داشتن در می رفتن یه تیکه ای چیزی می پروندن. بعضیا راجع به این که کی مقصره اظهار نظر می کردن و تقریبا همه علما معتقد بودن که مینی بوس مقصره. بیشتریام اعتراض میکردن که چرا راه رو بند آوردین و بزنین کنار و از این حرفا.
راننده مینی بوس یه آدمی بود قد بلند و لاغر. یه سیبیل خاکستری مایل به زرد نسبتا کلفت داشت و یه سیگار گوشه لبش بود. در کل خیلی تر و تمیز به نظر نمیرسید. تکیه داده بود به سپر ماشینش و منتظر بود که افسر بیاد.
هر کی که رد  میشد و یه چیزی می گفت قشنگ معلوم بود شاکی می شد. منتها هیچ چی نمی گفت و هی به سیگارش پک میزد.
بغل دست من یه سمند بود که توش دو تا مرد حدودا چهل و پنج ساله نشسته بودن. کولر رو زده بودن و دود سیگارشونو از درز لای پنجره که باز بود میدادن بیرون. همچی بگی نگی هم یه نمه خوشتیپ هم بودن هم یه نمه هیکلی. موهای جو گندمی صاف و سوف و سبیلهای مرتب.
سمنده که رسید بغل مینی بوسه شیشه رو یه خورده داد پایین و با لحنی که به تیپش نمی خورد گفت:
- دایی! بکش کنار ملت رد شن دیگه! معلومه مقصری.
مینی بوسیه باز جواب نداد و یه طرف دیگه رو نگاه کرد.
راننده سمند یه خورده بلند تر گفت:
- با شماما! می گم بکش کنار راه رو بند آوردی.
مینی بوسیه یهو یه تکونی خورد سیگارشو انداخت و اومد جلو تر. سمندیه هم سریع ترمز دستیشو کشید و شیشه اشو کامل داد پایین.
مینی بوسیه یه نگاه به این دوتا کرد و با یه صدای کلفت و خش دار گفت:
- تا حالا با زن تصادف کردی؟
- چی؟
- میگم تا حالا بازن تصادف کردی؟ نکردی دیگه؟
مردهای تو سمند هم دوتایی یهو زدن زیر خنده و یکیشون به مینی بوسیه گفت:
- طرفت زنه؟ پس با هم کنار بیاین دیگه! و دوباره خندید.
مینی بوسیه هم یه لبخند کوچولو از زیر سبیلاش زد.
راه سمند باز شد و راننده اش داد زد:
حاجی برو ماچش کن از دلش درآر . خنده کنان گاز داد و رفت.
مینی بوسیه ام یه لبخند دیگه زد و به طرف راننده پراید که در درو نیمه باز گذاشته بود و رو صندلی ماشینش نشسته بود رفت و گفت:
- چی شد آبجی شوهرت نیومد؟بیا خسارت مارو بده شر رو بکن دیگه!
خانمه از ماشین پیاده شد. صورتش گل انداخته بود و موبایلش دستش بود.با عصبانیت گفت: به شوهرم زنگ نزدم. دارم پلیس رو میگیرم...

که متاسفانه راه من هم باز شد و در عرض کسری از ثانیه اینقدر پشت سرم بوق زدند که نتونستم بقیه مکالمه رو بشنوم و راه افتادم.

من برای اینکه قضاوت مستقیم نکنم فقط سه تا سوال می پرسم شما به خودتون جواب بدید:
۱-به نظر شما اگه راننده مینی بوس حس میکرد زورش به دوتا سمندیا میرسه هیچ وقت این دیالوگ بین این آقایون پیش میومد.
۲-همسر یا دختر راننده مینی بوس برای اینکه گواهینامه رانندگی بگیره چقدر باید زحمت بکشه تا پدرشو راضی کنه؟
۳- به نظر شما همسر راننده سمند چه شکلیه؟ چادر سرش میکنه یا موهای زردشو شینیون میکنه و با سمند آقاشون میره کلاس بدنسازی؟
 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466077


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها