داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
مرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
 
آرشیو

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 22 تیر ماه سال 1383
شوهر خاله آرش وقتی مرد بیست و هفت سال سابقه کار تو وزارت آموزش عالی داشت.
تو کل این مدت فقط یک ساعت و چهل دقیقه مرخصی گرفته بود و از این بابت یه چیزی تو مایه دو سه سال مرخصی طلبکار بود.
بعد از فوتش همه رو حساب کردن و دادن به خوانواده اش. حدود هشت میلیون شد.
دو سه ماه بعد پسرش که میشه پسر خاله آرش هشت میلیون رو برداشت آورد تهران و یه مغازه گرفت و زد تو کار تعمیرات موبایل.
الان که من این مطلب رو می نویسم هنوز یه سال نشده که پسر خاله هه مغازه رو باز کرده.
دیروز آرش میگفت ور شکست شده و کلی هم بدهی بالا آورده. تازه مثل اینکه پسره تو همین مدت معتاد تزریقی هم شده. خلاصه پسره رو از ترس طلبکارا قایم کردن تو زیر زمین و دارن ترکش میدن.
 
همین!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 330784


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها