X
تبلیغات
رایتل
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1382

صبح که پا میشم اول زیر کتری چای رو روشن میکنم و بعدم میرم دستشویی.هیچ مشکلی ام پیش نمیاد. فقط یه بار که چاه توالت گرفته بود مجبور شدم فکر کنم .
به غیر از بعضی روزای خاص که باید برای اینکه ببینم چی بپوشم کمد و احیانا سبد لباس چرکا! رو بگردم که یه خورده فکر میبره ، لباسامو می پوشم و راه میافتم. تا وقتی برسم شرکت هم مشکلی ندارم چون راه خوبه رو خیلی وقته پیدا کرده ام.
دم در شرکت پیاده میشم و اگه چشمام رو هم ببندم به راحتی میرم کارتم رو برمیدارم و میزنم و میشینم پشت میز. چند دقیقه بعد که از دو یا سه دقیقه تجاوز نمیکنه کامپیوتر روشنه و صفحه سبز وبلاگ جلو چشمامه.بعدم صفحه کامنتا و چند دقیقه بعد یاهو میل داره هلک و هلک باز میشه.نیازی نیست به چیزی فکر کنم چون همه اشو خوب از حفظ شده ام.
بعدم خانم آزادی یا اگه باهام قهر باشه به جاش بصیر فکس ها رو اگه باشه میاره. آها یادم رفت بگم تو مسیر کارت زنی تا اتاق میپرسم فکسی چیزی نیومده یا چه خبر؟ یا یه جمله مشابه دیگه.

این هفت هشت ساعت تا شیش بعد از ظهرم  که اسمشو میذارم کار هیچ مشکلی ندارم .  بیشتر کارا رو بلدم یا اگرم سوتی موتی بدم یاد گرفتم چه جوری رفع و رجوعش کنم . یعنی از یاد گرفتن یه خورده بیشتر. از حفظ شده ام.
بیشتر روزا بعد از کار میرم کافه. فقط یادمه روز اولی که با آرش دم در باشگاه قرار گذاشته بودم مجبور شدم فکر کنم ببینم از چه راهی باید برم و گرنه بقیه روزا بازم هیچ مشکلی ندارم. همه راهو از حفظم. 
تو کافه هم مشکلی ندارم. چهار تا کلمه چرت و پرته و سیگار که دیگه گفتن نداره، بیشترشو از حفظم.
ساعت ده یازده هم که میرسم خونه، خوب میدونم چیکار کنم. یعنی همه میدونن . چهار پنج تا موقعیت مختلفه. یا خیلی خسته ام. یا خیلی گرسنه ام. یا فردا تعطیله و یه کم خوشحال یا دوسه تا چیز اینجوری دیگه.
خوابیدن هم که فکر کردن نداره. مثل خرس. 
حالا چی بشه مثلا هفته ای یه بار این وسط مسطا یه برنامه دیگه پیش بیاد اونم مشکلی نداره. یا مهمونیه یا دعوای خانوادگی یا یکی دو تا چیز دیگه که اونام از یکی دوتا حالت خارج نیست. فقط دو سه ماه اول ازدواج باید راجع بهشون فکر میکردم. اونام دیگه مشکلشون حل شده و همه رو مثل بلبل از بر شده ام. حالا چرا بلبل؟ نمیدونم، ولی خلاصه همه رو از حفظم.
فردا صبحش هم که پاشم یا اینجوریه که گفتم یا نهایتا دو سه حالت دیگه داره مثل روزای تعطیل و ماموریت و اینا که اونام دوسه بار اولش یه خورده فکر برد و حالام مشکلش حل شده.

زندگی قشنگیه، نه؟ 
                                    زندگی از حفظ.  


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466018


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها