X
تبلیغات
رایتل
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1382

دو تا پنجره دفتر رو  چهار تاق باز کردمو هی پشت سر هم یه نفس عمیق میکشم و یه سیگار.
یا من دیوونه ام یا هوا اینجوریه.
انگار از امروز عید شروع شده. راست میگفت سروناز . هیچ کاری نکردیم هنوز. کلی کار داریم. دوشکای رو مبل رو باید ببرم دلاوران توش دوباره به قول خودش پر بچپونه. به قول من تیکه پارچه البته.
شید آباژورم باید عوض بشه.
پروژه شیشه رو میز نهار خوری ام ایشالا امسال عید باید انجام بشه.
میز تلویزیونم با این وضع مالی بی خیال. همین که هست خوبه. فوقش یه دونه از این اسپری جدیدا میگیرم پاکش میکنم.
خونه تکونی خودش یه سابجکت مفصله. نوکرتم ! این همه دیوارو مگه میشه شست؟ به مامانم زنگ میزنم میگم بگه یه روز افسر خانم برای ما وقت بذاره. البته شاید دیر شده باشه. مامانم از اواسط بهمن رزرو میکنه.
راست میگفت سرونازا! هیچ کاری نکردیم.
.

حالا اینا رو بی خیال. آقا عجب کاری کردیم ما! به این دقیقا میگن خودکشی وبلاگی. مثلا بلاگو سویساید یا به اختصار بلاگوساید.
یه مطلب مسخره نوشتم نود درصد دوستامو از دست دادم.( ر. ک :پست قبلی) تازه میخواستم قسمت دومشم بنویسم. دوست کافه ای هم تو قسمت دوم بود. اونو مینوشتم که کافه ام تعطیل میشد!
.
.
محرم هم باز اومد و رگ جواد ما زد بالا. پیرن مشکی و نوار نوحه. روز عاشورام داداشت یه کله*میره زیر علم ( یا الم) . باور نمیکنین بیاین با هم بریم هیئت. تو تهرانپارس خاک آبا و اجدادیمون. یادش به خیر چند سال پیشا یه ته صدایی ام داشتیم و یه وقتی یه نوحه ای ام می خوندیم. خیمه ها یک طرف ... نیزه ها یک طرف ... من گلی گم شده ... دادم اینجا زکف...
.
.
 دیگه .... همین. یا حق.
کله: واحد حمل الم مطابق با حدودا ده پونزده متر.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466000


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها