X
تبلیغات
رایتل
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 22 آذر‌ماه سال 1382

با اینکه امروز همه لباسهامو عوض کردم و لباس تمیز اتو خورده پوشیدم ولی امروزم مثل روزای دیگه بود. البته یه خورده سرد تر.

نهار زرشک پلو با مرغ داشتیم. الان یه ساله هر وقت زرشک پلو با مرغ داریم رییس ازم میپرسه رون دوست داری یا سینه؟
یه با رمیگم رون ، یه بار میگم سینه. ولی فرقی نمیکنه من چی بگم چون اون میگه:
مهندس از اوناس که رون( یا سینه) دوست داره. و لبخند ملیحی میزنه!

 آقای پارک هم داره میاد ایران.
  دیوث هر وقت با هم میریم بیرون میگه ایرانین گیرلز آر بیوتیفول.
  اولین کاری هم که میکنه اینه که با دوست دختر ایرانیش قرار شام میذاره.

  طلبه شده ام یه بار به رییس بگم به توچه که من چی دوست دارم.
 حالا که نه! ولی بالاخره یه روز بهش میگم .
 تو همونروز قشنگ  به اقای پارک هم میگم که مادر جنده همون سان آف د بیچه و غورباقه همون فراگ!
 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466000


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها