X
تبلیغات
رایتل
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
یکشنبه 9 آذر‌ماه سال 1382
۱- از همه دوستانی که چه قدما مثل مازیار و بهادر و مهدی و چه قلما و از طریق کامنت و ای میل تسلیت گفتند ممنونم.
هرچند،
غرض از نگارش مطلب قبلی نه اعلامیه فوت بود و نه طلب تسلیت. نگرانی ها و دلمشغولی های ما هر چه که باشد از خودنمایی و طلب توجه که درد بی درمان روزمره مان شده تا سفت نگه داشتن کلاه که برداشته نشود و مو که به هم نریزد در مقابل اندیشه مرگ چقدر کوچک و ذلیل است.

۲-آرش میگفت دنبال حقیقت مطلق است. از خیر و شر مطلق حرف میزد. میخواست  تکلیفش را با زندگی روشن کند. یاد قصه موسی و شبان افتادم و یاد جوانهایی که وقتی همسن من و آرش بودند روی مین رفتند و یاد همه بت پرستان تاریخ و  همه کسانی که با اعتقادشان زندگی کردند و امروز من و آرش به اعتقادشان پوزخند میزنیم.

۳- روزی مثل فردا که دهم آذر است  برای اولین بار روی کلمه پست صفحه یادداشت جدید پرشین بلاگ کلیک کردم و مطلب زیر خط پایان را وارد کردم. منتظر بودم کشف شوم، ولی حیف که گم شدم.

۴-پیشرفت یعنی چی؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466018


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها