X
تبلیغات
رایتل
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
چهارشنبه 9 مهر‌ماه سال 1382
همینطوری واسه اینکه یه چیزی نوشته باشم
تازه میخواستیم یه نفس راحت بکشیم که نمایشگاه شروع شد. یعنی از فردا شروع میشه. از صبح تا شب بدو بدو.

اوضاع کافه هم بد نیست. هر شب یه ده پونزده نفری میان. در سدد( یا صدد) ردیف کردن برنامه جلسه آشنایی با وبلاگ نویسی هستیم. ایشالا تو هفته آینده اولیش برگزار میشه. یه برنامه توپ دیگه هم داریم که تا وقتی قطعی نشده فاش نمیکنیم. اونم مال هفته بعدیه.

دیشب بالاخره مازیار سایت رو یه اپدیت مختصری کرد.

بچه ها لطف کرده بودن یه نظراتی گذاشته بودن. بعضیاش صحنه داشت!! ولی من هیچکدومو حذف نکردم.یادگاری خوبیه. فقط من نفهمیدم اون بابا آمار .... مارو از کجا داره که میدونه داره فسیل میشه!!
بالاخره هر کی یه جوری حرف میزنه. مهم حرف زدنه .سبک و سیاقش مال خود آدماست. به خودشون مربوطه. ما خوشبختانه قاضی نیستیم.

خودم هم خوشم نمیاد فقط در مورد کافه بنویسم. ولی انگار نمیشه. با فکرش میخوابم و بیدار میشم. این کافه باید توپ بشه.

قضیه داستان نویسی در وبلاگ هم یه معضلیه. بعضیا میگن وبلاگ باید کوتاه باشه. یه جورایی درسته.چون من خودم هم مطالب طولانی رو نمیخونم. ولی به هر حال قانون که نداره. از ده نفر یه نفر هم که بخونه خوبه. برای همین ورژن اول داستان تهران ۲۵۳۵ رو گذاشتم تو وبلاگ. هر کی بیکار بود و حال داشت بخونه و نظرش رو بگه تا ایشالا درستش کنم و یه چیز خوب از توش در بیاد.

دیگه ... همین. 
زت زیاد.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466000


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها