X
تبلیغات
زولا
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
سه‌شنبه 18 شهریور‌ماه سال 1382
امکانات
چند وقته حسابی در گیر راه اندازی کافه بلاگ هستیم.
 یواش یواش صدای رییس هم در امده و هر روز میپرسه :چی شد ؟ بالاخره راه افتاد . خیلی کارات مونده ها. و یه چیزای دیگه تو همین مایه ها.
قرار بود تو همین هفته افتتاح بشه ولی متاسفانه ایرانی بازی اینجا هم کار دستمون داد و یه عالمه بدقولی و تنبلی کار رو عقب انداخت. به هر حال امیدواریم این هفته کارا تموم شه و با یه مراسم با شکوه کافه بلاگ رو افتتاح کنیم.
خیلی هارو دلمون میخاد دعوت کنیم. اما شاید نشه. چون امکاناتمون محدوده. می بینید تو تهران هم امکانات( اینو با لهجه بخونید) محدوده!
هفته پیش تو جلسه پنج شنبه ده یازده نفر از تاکستان اومده بودند. تا صحبت شروع شد به خودم گفتم الان میگه ما تو شهرستان امکانات نداریم. و در عرض کسری از ثانیه گفت!
چون تعدادمون زیاد شده بود پا شدیم رفتیم توی قهوه خانه ای که همیشه در فضای جلوش می نشستیم.  رفتم به صاب کافه بگم برامون چای بیاره دیدم لکنت زبون گرفته و هی میگه: آخخخه ببببابا مممما کاکاکاسبیم. گفتم خوب ما هم مشتری هستیم . بیچاره زرد کرده بود. منیرو فهمید قضیه از چه قراره و همه رو بلند کرد آورد بیرون. آخرش یارو گفت میترسه بیان در مغازه اشو ببندن و به جرم اجتماع بیشتر از چند نفر بندازنش زندون. خنده دار بود ولی یه جورایی واقعیت داشت.
به هر حال بعضی وقتا یه اتفاقایی می افته که در عین بی ربطی خیلی باربطن. فکر کنم مهمونا موقعی که میرفتن به این نتیجه رسیده باشن که همون تاکستان خودمونو عشقه!
خدا آخر و عاقبت ما رو به خیر کنه . خدا میدونه از چند تا خوان ( نمیدونم شایدهم خان) باید بگذریم . اتحادیه ،بهداشت ،اماکن و ....
تازه هیچ معلوم نیست زرت و زرت به جرم اینکه دختره سیگار پسره  تو دستش بوده و پسره نمیدونم چی چی دختره ، بیان درشو ببندن.
بگذریم.
ایشالا هفته دیگه افتتاحیه است. گوش به زنگ باشید خبرتون میکنم.
اگه شیرینکاری هم بلدین آماده کنین. مثلا شمشیری قورت بدین ، از رو طناب راه برین یا ژانگولر بازی.
فعلا.



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466103


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها