X
تبلیغات
رایتل
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1382
نگاه یک نویسنده آماتور از سولاخ یک کلیشه!
چند روز بعد در لابه لای کتاب های نتیجه پسری ام یا شاید نوه ام دختری کتابی دیدم با این عنوان:
تاریخ ایران.سال هشتم پیش دانشگاهی.چاپ ۱۴۸۲ خورشیدی.
با اینکه صد سال به چاپش مانده بود ولی هنوز مثل روز اول کهنه و رنگ و رو رفته بود.
در حین ورق زدن کتاب به این متن برخوردم:
۱۳۵۷-۱۳۸۲ -دوره حکومت مذهبی
در درس پیش توضیح دادیم که در سال ۵۷ چگونه  محمد رضا پهلوی که تازه چیزهایی از اداره مملکت آموخته بود و همچنین با فروش نفت که در ان زمان هنوز کالایی با ارزش و گران بود ثروتمند وقوی شده بود و گفته بود دیگر به چشم آبی ها باج نمی دهد توسط یک انقلاب سرنگون شد.
همانطور که میدانید این سومین خیزش بزرگ مردم کشورمان برای رسیدن به دموکراسی بود.بار اول نهضت مشروطه، بار دوم زمان مصدق که هردو ناکام مانده بود.
در به ثمر رسیدن این انقلاب علاوه بر عامه مردم که جانفشانی های فراوانی از خود نشان دادند گروههای متعددی از جمله چشم آبی ها نقش داشتند. هنوز مدت کوتاهی نگذشته بود که اداره حکومت به دست حاکمان مذهبی افتاد.
رهبران مذهبی به زودی همه حامیان خود را فراموش کردند و فکر کردند واقعا خدا باعث پیروزی انقلاب شده.
به همین علت شورشهای بسیاری در نقاط مختلف کشور روی داد از جمله در ناحیه کشور کردستان امروزی که در آن زمان بخشی از خاک ایران بود.بیشتر این شورشها و مخالفتها به سختی سرکوب شد و حکومت مرکزی قوی بر ایران حاکم شد.
پس از مدتی صدام حسین دیکتاتور کشور عراق(اکنون کشوری به این نام وجود ندارد) به ایران لشکر کشی کرد.مردم ایران دفاع جانانه ای از مرزو بوم خود کردند و جوانان شجاع بسیاری در این جنگ جان خود را از دست دادند.
بی درایتی حاکمان باعث شد که جنگ هشت سال طول بکشد و چشم ابی ها از این موضوع بسیار خوشحال بودند.
طولانی شدن جنگ و همچنین تن پروری و عیاشی حاکمان که از خزانه های کشور برای خود قصر های مجلل ساخته بودند باعث شد مردم بسیار فقیر شوند و زندگی سختی داشته باشند.در این دوره بسیاری از دانشمندان و هنر مندان و همچنین مردم عادی از کشور گریختند. این پدیده که به فرار مغز ها معروف شده بود نیز منافع بیشماری برای چشم آبی ها به ارمغان آورد.
یواش یواش مردم دیگه از هر چی خدا ست حالشون به هم میخورد.
پس از مدتی کشور امریکا که در آن زمان بسیار قدرتمند شده بود و رویای تسخیر جهان را در سر داشت به کشور های همسایه ایران لشکر کشی کرد.اما میدانست که با نیروی نظامی تمیتواند در ایران کاری از پیش ببرد.پس شروع به گول زدن ایرانیان با مفاهیمی از قبیل دموکراسی و ازادی کرد.
ایرانیان که از ظلم وجور حکام خود به تنگ آمده بودند نه تنها مقاومتی در مقابل حمله آرام چشم آبی های آمریکایی از خود نشان ندادند بلکه از بیگانگان استقبال هم کردند.
پس از مدتی یعنی در سال ۱۳۸۲ فردی ایرانی به نام .... توانست با قول همکاری با چشم آبی ها حمایت آنان را جلب کند و طی یک کودتای نسبتا آرام قدرت را به دست بگیرد.
در درس بعد توضیح خواهیم داد که چگونه این امر باعث به تاخیر افتادن آزادی واقعی ایران شد و چگونه چشم ابی ها ۲۵ سال دیگر ایران را غارت کردند.
 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466018


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها