X
تبلیغات
زولا
داستانهای کوتاه یک نویسنده آماتور
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1382
داستان هفتم:قهوه ای
زمان ومکان همانجا(داستانهای قبلی)

محکم با لگد به در پیکان قهوه ای رنگ می کوبد.
- برو اینجا وانسا وگرنه می کشم پایین دهنتو ... *.
- چی؟ میام پایین ننتو .... *.(ننه ات را)
با این فحشی که این بابا داد این دفعه دیگه حتما چاقوکشی میشه. اخه میدونین ما ایرانیها خیلی غیرتی هستیم.
 یک لحظه بعد.
- هه هه هه
- مخلصیم اکبر جون. چیکار کنم برم جلو . چشم .
- خیلی نوکریم. دیر اومدی .
- تو صف بنزین بودم. ممدو امرو نییدی؟ ( محمد را امروز ندیدی؟)
- نه قرار دادگا داشت . یارو رفته طول درمان گرفته. میگن ۲۲ تا بخیه خورده!
بعد چند متر جلو تر دوبله پارک می کند و دوتایی( با اکبر)  با شعارآشنای (( آزادی آزادی ! )) سیگاری روشن میکنند.

توضیحات:
*برای تحریک خواننده به تفکر و در نتیجه مثل قصه ها و فیلم های روشنفکری، احترام گذاشتن به شعور خواننده ،قسمت های نقطه چین را خودتان پر کنید.با این راهنمایی که واژه مورد نظر فعلی است که در هنگام دعوی هم بر روی دهان قابل انجام است و هم بر روی ننه!!! 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 466103


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها